الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
648
إحياء علوم الدين ( فارسى )
گيرد ، يا رحمتى كه نزول آن خواهد ، يا علمى مستطرف « 50 » ، يا كلمهاى كه بر راه راست دلالت كند ، يا از هلاك باز دارد ، يا گناهان بگذارد از بيم ، يا از شرم . پس اين است طريق تكثير نيات . و ديگر طاعات و مباحات را بر آن قياس كن . چه هيچ طاعتى نيست كه نه محتمل است نيتهاى بسيار را ، و در دل بنده بر اندازهء جدّ او در طلب خير ، و تشمّر « 51 » او براى آن ، و تفكر او در آن . پس بدين عملها نما گيرد و حسنات تضاعف پذيرد . قسم سوم - مباحات ( 1 ) و هيچ چيز از مباحات نيست كه نه احتمال نيتى يا نيتها دارد كه بدان از محاسن قربتها شود و معالى درجات بدان بيابد . پس در غايت بزرگى باشد زيانكارى كسى كه از آن غافل شود و آن را چون ستوران مهمل از سهو و غفلت گيرد . و نبايد كه بنده خطرات و خطوات و لحظات را حقير شمرد ، چه از كل آن در قيامت وى را بخواهند پرسيد كه چرا كرد ، و مقصود او از آن چه بود . اين در مباح محض باشد كه كراهيتى با وى نياميزد . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : حلالها حساب و حرامها عذاب . و معاذ جبل روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ العبد ليسأل يوم القيامة عن كلّ شيء حتّى عن كحل عينيه و عن فتات الطّينة بإصبعيه و عن لمسه ثوب أخيه ، اى ، هر آينه بنده را روز قيامت از همه چيزها بخواهند پرسيد تا از سرمهء چشم او ، و از ريزهء گل ميان دو انگشت او ، و بسودن جامهء برادر خود را . و در خبر است : من تطيّب للَّه تعالى جاء يوم القيامة و ريحه اطيب من المسك و من تطيّب لغير اللّه جاء يوم القيامة و ريحه أنتن من الجيفة ، اى ، هر كه براى حق تعالى خوشبويى كند ، روز قيامت بيايد و بوى او خوشتر از مشك باشد ، و هر كه براى غير خداى تعالى خوشبويى كند ، روز قيامت بيايد و بوى او بتر از مردار باشد . پس استعمال عطر مباح است و ليكن از نيّت در آن چاره نيست . سؤال خوشبويى حظى است از حظوظ [ 486 ] نفس ، پس چه چيز در آن نيت توان كرد ؟ و چگونه براى خداى خوشبويى توان كرد ؟ جواب بدان كه كسى كه روز آدينه مثلا و يا ديگر وقتها تعطر كند صورت بندد كه مقصود او تنعم باشد به لذتهاى دنيا ، يا اظهار تفاخر به بسيارى مال تا اقران بر او حسد كنند ، يا رياى خلق تا جاه او در دل ايشان قرار گيرد ، و مذكور گردد به تعطر يا تودد زنان بيگانه چون مستحل باشد « 52 » ديدن ايشان را ، و ديگر كارها كه در شمار نيايد . و اين همه تعطر را معصيت گرداند . پس بدان در قيامت بد بويتر از مردار باشد ، مگر مقصود اول ، و آن تلذذ و تنعم است ، چه آن معصيت نيست ، الا آن است كه از آن پرسيده شود . و با هر كه در حساب مناقشت رود معذّب باشد . و هر كه چيزى از مباح
--> ( 50 ) نسخهء خطى : يا علمى مستطرق ، عربى : او علما مستطرفا ( زبيدى 10 - 24 ) . ( 51 ) تشمّر ، آماده كار شدن . ( 52 ) مستحل باشد ، حلال پندارد .